پ.ن. البته اين جنبههاي مثبت هم داره. مثلا اگه دو نفر با هم دعوا كنن، باعث ميشه كه كوتاه بيان. يا اين كه رابطه بين آدمها در يك سطح معقول باقي بمونه. ولي از همه اينها گذشته خيلي دوستش ندارم :)
۶ آذر ۱۳۸۹
پول پول مياره. موفقيت هم موفقيت مياره. مثلا يه فيلمي خوبه، بعدش همه ميرن ميبيننش، واسه همديگه تعريف ميكنن كه اين فيلم خوبه. بعد فروشش بيشتر و بيشتر ميشه و ميوفته رو دور موفقيت. اگه از يه غذايي خوشت بياد بيشتر ميخوريش و هميشه دوست داري مثلا هفتهاي يه بار بخوريش. يه چيزي كه مد بشه، مثلا يه مدل گوشي، تا يه مدت خوبي، هركس بخواد گوشي بخره ترجيح ميده اونو بخره. صدتا مثال ديگه از اين بازخورد مثبت هست ولي يه چيزي هست كه بازخورد منفي داره. اونم رابطه بين آدمهاست...
پ.ن. البته اين جنبههاي مثبت هم داره. مثلا اگه دو نفر با هم دعوا كنن، باعث ميشه كه كوتاه بيان. يا اين كه رابطه بين آدمها در يك سطح معقول باقي بمونه. ولي از همه اينها گذشته خيلي دوستش ندارم :)
پ.ن. البته اين جنبههاي مثبت هم داره. مثلا اگه دو نفر با هم دعوا كنن، باعث ميشه كه كوتاه بيان. يا اين كه رابطه بين آدمها در يك سطح معقول باقي بمونه. ولي از همه اينها گذشته خيلي دوستش ندارم :)
۵ آذر ۱۳۸۹
اصلا يه وعضي ها!
مدلم اينطوريه شايد. شايد بشه گفت صبر زياد يا روي كم. نميدونم دقيق. تلفيقيه شايد. حرفهامو دير ميزنم يا نميزنم! اصلا هم مشكلي با اين قضيه ندارم ها.
بعدش اين حالتم اومده اينجا هم تاثير گذاشته. چيز جديدي نيست. مشكلي هم باهاش ندارم تقريبا. فقط اينكه بعضي وقتا سوژهها رو بقيه استفاده ميكنن! يا مثلا اينجا رو به اونجا ربط ميدن! يا حالا هرچي. بابا يه فضاي مفتي دارم تو اينترنت كه ميخوام حرفهاي مفتمو بگم توش.
بعدش اين حالتم اومده اينجا هم تاثير گذاشته. چيز جديدي نيست. مشكلي هم باهاش ندارم تقريبا. فقط اينكه بعضي وقتا سوژهها رو بقيه استفاده ميكنن! يا مثلا اينجا رو به اونجا ربط ميدن! يا حالا هرچي. بابا يه فضاي مفتي دارم تو اينترنت كه ميخوام حرفهاي مفتمو بگم توش.
بعضي وقتا هم اشتباهي ميشه. شايد خوب وقت نميزارم. يكي بهم ميگي هيچي بارت نيست. برو چهارتا كتاب بخون بعدش بيا دو كلام بنويس. درست ميگه خب. حق داره.
۲۸ آبان ۱۳۸۹
آز - همين سه شنبهاي
اين استاد هي ميگفت اين ارلن كه گذاشتي رو هيتر، ثابت نگهش ندار. همش بزن. خب منم داشتم هم ميزدمش. بعدش حواسم پرت حرف زدن شد با همگروهيها. حالا چي ميگفتيم يادم نمياد. خلاصه اين كه اين ما يه ثانيه اين لامصب رو ثابت نگه داشتيم. يهو يه صدايي اومد و آبها با هرچي نمونه مجهول خالص سازي شده بود ريخت روي شيشه هود. شانس آوردم. جدي ميگم. خيلي شانس آوردم كه شيشه هود رو داده بوديم پايين وگرنه كل صورتم ميسوخت. آخه سر ارلن رو هم گرفته بودم طرف خودم. اين استاد هي ميگفت اين سر لوله رو طرف خودتون يا دوستاتون نگيرين. حالا خوبه باز اين عينك محافظه رو ميزنم. حداقل چشمام بتونه ببينه. دوستان بعدش كلي اذيتم كردن. آخه نمونهمون نصفش از بين رفته بود. اين دفه به خير گذشت. به بقيه گروهها نگاه ميكنم. هيچكدوم شيشهشون رو پايين ندادن! يه خورده آب ريخت رو دستم كه چيزي نشد. شيشه هود كامل خيس شده بود.
۲۵ آبان ۱۳۸۹
نميتونم چون نميكنم، نميكنم چون نميتونم
قراره يكي از بچه ها بياد خوابگاه. ميرم ببينمش. كلاس هم دارم برعكس. نصف تكليفهام مونده. ديدارو تازه ميكنيم و ميريم خوابگاه. شام ميخوريم و منم مثل بچه كوچولوها ميشينم جلوشون مشقهاي زبانم رو مينويسم. اگه يه چيزي رو كامل انجام نميدادم استرس ميگرفتم. تموم شد. همشو نوشتم. حالا كه كارم تموم شده، خيالم راحت شده، نميرم كلاس زبان. ميتونم ولي نميكنم. نصف شبي ميريم تو خيابونا ميگرديم.
اگه نشه آدم يه كاري رو بكنه ويار ميگيره؛ وقتي در يه اتاق بسته است ميخواي بدوني توش چيه؛ وقتي قانون ميزارن كه فلان سرعت بيشتر نري، هميشه ميخواي كه اون كارو بكني و بلاخره وقتي همش ميگن خاك تو سرت كه نميتوني اين كارو بكني، ميخواي كه اون كارو انجام بدي. مكانيسم من يكي كه اينطوريه. احتمالا خيليها اينطور باشن. داشتم ميگفتم، اين جوري خيلي خطرناكه. كلي انرژي تلف ميشه كه بهخودت ثابت كني كه اين منم. منم ميتونم. ميتونم ولي نميكنم...
ولي يه مشكلي هست اونم اينه كه خيلي فرقي نيست وقتي كاري رو انجام نميدي. فرقي نيست وقتي نميتوني انجامش بدي يا نميخواي انجامش بدي. وقتي من نرفتم، كلاسم رو نرفتم. نرفتم ديگه. حالا يا تواناييش رو نداشتم يا نميخواستم كه برم. اين مشكل هنوز هست اما ميتوني خودت رو دلداري بدي كه ميتونم ولي نميكنم
۱۸ آبان ۱۳۸۹
اساماس مُرد
اساماس دادن خوبه. ولي براي جوك. براي تبريك. براي خبردادن يه چيزي. نه براي حرف زدن. نه براي درد دل كردن. نه براي دعوا كردن. نه براي بحث و متقاعد كردن. من يه چيزي مي نويسم، شما يه چيزي مي خوني. همين جا (همين وبلاگ) اين مشكل هست. چه برسه به اساماس. تو چت همين مشكل هست. نوشته، لحن رو ميگيره از آدم. فكر مي كنيد چرا اين قدر صورتك داريم تو ياهو. "چون كه من دارم اين حرف رو بهت مي زنم شوخي مي كنم D:" ولي اساماس كوتاهه. خيلي كوتاه. نمي شه همه چيزو گفت.
بزاريد يه چيزي تعريف كنم. البته احتمالا خيلي جالب از آب در نمياد ولي خب. "دو تا از بچه ها يه دعواي مسخره كردن سر همين اساماس دادن". گفتم كه زياد خوب از آب در نمياد D: شما ببخشيد.
اصلا همون بهتر كه اس ندي. من يكي كه زنگشو خيلي وقته بستم.
بزاريد يه چيزي تعريف كنم. البته احتمالا خيلي جالب از آب در نمياد ولي خب. "دو تا از بچه ها يه دعواي مسخره كردن سر همين اساماس دادن". گفتم كه زياد خوب از آب در نمياد D: شما ببخشيد.
اصلا همون بهتر كه اس ندي. من يكي كه زنگشو خيلي وقته بستم.
۱۶ آبان ۱۳۸۹
ژانر
اين استادهايي كه براي درسشون منبع خاصي معرفي نميكنن
این استادهایی که اسلایدهاشون رو نمیدن
این استادهایی که پرینت اسلایدهاشون رو میدن
این استادهایی که اسلایدهاشون رو پیدیاف میکنن بعد میدن
این استادهایی که از رو اسلاید درس نمیدن
این استادهایی که اسلایدهاشون رو نمیدن
این استادهایی که پرینت اسلایدهاشون رو میدن
این استادهایی که اسلایدهاشون رو پیدیاف میکنن بعد میدن
این استادهایی که از رو اسلاید درس نمیدن
۱۲ آبان ۱۳۸۹
تولد
امروز، 12 آبان روز ورودي ماست. ما يعني ورودي هاي سال 88 دوره دكتراي تخصصي پيوسته بيوتكنولوژي دانشگاه تهران. يكسال گذشت. الان هرچي فكر مي كنم چيز زيادي به خاطرم نمي رسه. فقط اين كه گاهي وقتا بايد مثل گاو سرتو بندازي پايين و راهتو بري. يكي يه چيزي مي گه، يكي يه چيز ديگه. مهم نيست يا بايد واست مهم نباشه.
يادش بخير اولين كلاسمون بود. جلسه اول فيزيك داشتيم.
يادش بخير اولين كلاسمون بود. جلسه اول فيزيك داشتيم.
اشتراک در:
پستها (Atom)