۸ دی ۱۳۸۸

عمران

شب يلداس.تو گروه جشن ورودي داريم.با سال بالايىها كه كلا چهل پنجاه تان
اشناتر ميشيم.خيلي خوبه.

تموم شد.برمىگرديم.تو ايستگاه.اتوبوس واستاده.نون سنگكي همون
نزديكيه.خلوت.علىوجواد ميرن تو اتوبوس.بهشون ميگي واسه منم صندلي بگيرين.
نون تو دستاته.مياي تو اتوبوس.يكي جاتو گرفته.اونم تو جشن بوده.طلاي
شيمي.از بيوتك بدش اومده رفته شيمىمحض.تهران.فكر ميكني چرا شيمىشريف
نرفته؟ نمي پرسي.
ميگه فرقي نمىكنه چي بخوني.تا خوابگاه ميريم.

امروز ميفهمي گرفتنش.اسمش عمرانه

اشك آور

شب عاشورا است.شريف يم.با علي. پوريا.بچه ها.شام مي خوريم.
فرداش:مي خوايم برگرديم كوي.به يكي از بچه ها زنگ زدن گفتن آزادي شلوغه.مي ريم.واقعا آزادي شلوغه.برمي گرديم. اشك آور مي خوريم....

شام غريبان.تو كوي.ساعت 9.اخبار.امروز تعطيله 20:30 نداره.يه ده نفري جمع شدن.
فعلا كه عزاداريه... 21:04
عزاداري ...21:09 اشك آور مي خوريم...
عزاداري ... 21:14
21:17 چهار نفر كشته شدن.هتك حرمت شده. اشك آور مي خوريم...

يه جا گلوم سوخت.يه جا دلم.علي پاشو بريم تن ماهي اي كه رو گازه رو بخوريم.اين هفته شام رزرو نكرديم.آباي تن ماهي خشك شده بود.باد كرده.خيلي داغ شده.شانس آورديم نتركيد...
1

۶ دی ۱۳۸۸

1

کتاب سینوهه رو امسال تابستون خوندم.نویسنده اش چیز خیلی خوبی تو مقدمه اش گفته بود که خوشم اومد...
پیشنهاد می کنم که شما هم حتما بخونیدش.

...........................................................................................................

-آقای ر.وح ا.له ر.مضان.ی فرد؟
-بفرمایید من مادرشم
-از دانشگاه صنعتی امیرکبیر تماس می گیرم .ما اینجا یه همایش واسه رتبه های برتر ترتیب دادیم که از زحمات اون ها قدر دانی کنیم و در ضمن همایش رشته های دانشگاهی رو هم براشون معرفی می کنیم.دعوت نامه هم با پست تا چند روز آینده به دستتون می رسه.

رسیدم خونه.رفته بودم مدرسه.همه بچه ها بودن.تقریبا همه.رتبه ها رو تازه اعلام کرده بودن.دیشب.

-سلام مامان خوبی؟
-سلام.

ماجرا رو می فهمم.اصلا تابلویه.از وقتی رتبه ها اومده مامان و بابام یه جورین.(توضیح:از آرایه خالی بندی استفاده شده).خودشون بریدن و دوختن.قراره بریم تهران.تابستون مسافرت نرفته بودیم که مزید بر علت شد.هرچی میگم امیرکبیر از این کارا زیاد می کنه بیخیال نمی شن.میگن میریم داداشتو میبینیم.

شب.امیرحسین.چت روم.مثه اکثر شبای تابستون
از همایش معرفی رشته های شریف باخبر می شم.باید ثبت نام کنی و پول بدی.باشه
قراره امیرحسین ومجتبی هم بیان بریم شریف ببینیم چه خبره.
...
1

۳۰ آذر ۱۳۸۸

خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج


شروع می شویم
سلام.میگن خیلی سخته که آدم بخواد واسه یه چیزی یه مقدمه بنویسه. واسه همین مقدمه ها رو میدن که یکی که حالیش باشه بنویسه.ولی از اونجایی که این پست اوله و کسی فعلا اینا رو نمی خونه(وکسی هم نیست که من بهش بگم شما لطف کن و یه مقدمه واسه من بنویس)من به خودم جراُت دادم و گفتم این تو و این میدون

تو مدرسه زیاد انشا ننوشتم و تا اونجا که یادم می یاد کسی بهم یاد نداده که چه جوری بنویسم.پس من یاد ندارم که خوب بنویسم.ولی قول می دم که یاد بگیرم.شما هم تا اون موقع ما رو تحمل کنین.در عوض قول می دم بهتون که نویسنده های زبده ای رو اینجا دور هم جمع کنم...


.یه مدت بود که می خواستم بنویسم، یعنی خاطره می نوشتم ولی الان می خوام بهتر و بیشتر بنویسم.از دوستان و آشنایان هم هرکی علاقه مند هست می تونه اعلام آمادگی بکنه که دور همی یه وبلاگ خوب رو راه بندازیم.خلاصه ما هرچی داشتیم گذاشتیم وسط.یا علی

درضمن شب یلدای همتون مبارک