دوازده سال رفتی مدرسه و اومدی خونه.پنج سالش که مدرسه بقل گوشت بود.بقیه اش هم که باید کلی راه می رفتی.سرویس هم که نداشتی. می رفتی مدرسه. میومدی خونه. تلویزیون می دیدی. می رفتی مهمونی. پیش مامان و بابات بودی و خلاصه حالشو می بردی.
یه دفعه شدی دانش آموز پیش دانشگاهی. یادمه یه مدت بحث سر این بود که کجا دانشگاه بری.بابا خیلی دوست داشت مشهد بمونی. خودت هم داشتی باهاش کنار میومدی. زد و رتبه ات خوب شد.خوب حالا باید به جای جواب دادن به تست هایی که فقط یه جواب درست داره یه تصمیم بزرگ تر بگیری.خیلی خیلی بزرگتر. که فقط یه جواب درست هم نداره.
تو انتخابات رای ندادی.دلیل هم داشتی. ولی اینجا دیگه باید تصمیم بگیری. نمی تونی از زیرش در بری. شرایط هم طوریه که فقط خودت مهمی. همه همه چیزو گذاشتن رو دوش خودت. خیر سرت علاقه خاصی هم نداری. از بس که تو دوران دبیرستان الافی کردی.علی که بهت می گه "استاد عمومی".
به نظر شما انتخاب واسه اونی که رتبش خوب شده و می دونه هرچی بزنه قبول می شه سخت تره یا اونی که رتبه اش بد شده و می دونی هرچی بزنه قبول نمی شه؟ شایدم واسه اونی که نمی دونه انتخابشو قبول میشه یا نه.
از همه اینا بگذریم.انتخابتو کردی.درست یا غلط.اومدی سر درست. باز باید یه انتخاب دیگه بکنی. انتخاب خیلی خیلی بزرگتر.بیوتکنولوژی یا مکانیک؟شریف یا تهران؟زیست یا فیزیک؟ایران یا خارج؟الان که فکر می کنم می بینم بعد این مسایل زندگی مثل قبل نیست.باید تغییر رو پذیرفت و باهاش کنار اومد.انتخابم هرچی که می بود زندگیم بعد اون انتخاب با قبلش فرق می کرد.
یه کتاب خونده بودم که الان که فکر می کنم می بینم ما آدم ها مجبوریم با تغییرات کنار بیایم قبل از این که اون تغییرات ما رو از پا در بیارن.چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد. ؟
تو دینی داشتیم که یکی از بزرگترین قدرت هایی که داریم قدرت انتخاب آگاهانه است.واقعا که همین طوره.باید جلو رو دید نه عقب...
1
یه دفعه شدی دانش آموز پیش دانشگاهی. یادمه یه مدت بحث سر این بود که کجا دانشگاه بری.بابا خیلی دوست داشت مشهد بمونی. خودت هم داشتی باهاش کنار میومدی. زد و رتبه ات خوب شد.خوب حالا باید به جای جواب دادن به تست هایی که فقط یه جواب درست داره یه تصمیم بزرگ تر بگیری.خیلی خیلی بزرگتر. که فقط یه جواب درست هم نداره.
تو انتخابات رای ندادی.دلیل هم داشتی. ولی اینجا دیگه باید تصمیم بگیری. نمی تونی از زیرش در بری. شرایط هم طوریه که فقط خودت مهمی. همه همه چیزو گذاشتن رو دوش خودت. خیر سرت علاقه خاصی هم نداری. از بس که تو دوران دبیرستان الافی کردی.علی که بهت می گه "استاد عمومی".
به نظر شما انتخاب واسه اونی که رتبش خوب شده و می دونه هرچی بزنه قبول می شه سخت تره یا اونی که رتبه اش بد شده و می دونی هرچی بزنه قبول نمی شه؟ شایدم واسه اونی که نمی دونه انتخابشو قبول میشه یا نه.
از همه اینا بگذریم.انتخابتو کردی.درست یا غلط.اومدی سر درست. باز باید یه انتخاب دیگه بکنی. انتخاب خیلی خیلی بزرگتر.بیوتکنولوژی یا مکانیک؟شریف یا تهران؟زیست یا فیزیک؟ایران یا خارج؟الان که فکر می کنم می بینم بعد این مسایل زندگی مثل قبل نیست.باید تغییر رو پذیرفت و باهاش کنار اومد.انتخابم هرچی که می بود زندگیم بعد اون انتخاب با قبلش فرق می کرد.
یه کتاب خونده بودم که الان که فکر می کنم می بینم ما آدم ها مجبوریم با تغییرات کنار بیایم قبل از این که اون تغییرات ما رو از پا در بیارن.چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد. ؟
تو دینی داشتیم که یکی از بزرگترین قدرت هایی که داریم قدرت انتخاب آگاهانه است.واقعا که همین طوره.باید جلو رو دید نه عقب...
1