۶ دی ۱۳۸۸

1

کتاب سینوهه رو امسال تابستون خوندم.نویسنده اش چیز خیلی خوبی تو مقدمه اش گفته بود که خوشم اومد...
پیشنهاد می کنم که شما هم حتما بخونیدش.

...........................................................................................................

-آقای ر.وح ا.له ر.مضان.ی فرد؟
-بفرمایید من مادرشم
-از دانشگاه صنعتی امیرکبیر تماس می گیرم .ما اینجا یه همایش واسه رتبه های برتر ترتیب دادیم که از زحمات اون ها قدر دانی کنیم و در ضمن همایش رشته های دانشگاهی رو هم براشون معرفی می کنیم.دعوت نامه هم با پست تا چند روز آینده به دستتون می رسه.

رسیدم خونه.رفته بودم مدرسه.همه بچه ها بودن.تقریبا همه.رتبه ها رو تازه اعلام کرده بودن.دیشب.

-سلام مامان خوبی؟
-سلام.

ماجرا رو می فهمم.اصلا تابلویه.از وقتی رتبه ها اومده مامان و بابام یه جورین.(توضیح:از آرایه خالی بندی استفاده شده).خودشون بریدن و دوختن.قراره بریم تهران.تابستون مسافرت نرفته بودیم که مزید بر علت شد.هرچی میگم امیرکبیر از این کارا زیاد می کنه بیخیال نمی شن.میگن میریم داداشتو میبینیم.

شب.امیرحسین.چت روم.مثه اکثر شبای تابستون
از همایش معرفی رشته های شریف باخبر می شم.باید ثبت نام کنی و پول بدی.باشه
قراره امیرحسین ومجتبی هم بیان بریم شریف ببینیم چه خبره.
...
1

۱ نظر: