۱۹ فروردین ۱۳۸۹

میگرن.

تابستون می رفتم نقشه برداری می کردم. نقشه برداری که نه شاید شهرسازی یا یه همچین چرتی. تو کوچه ها چرخ می زدم و خونه ها رو می شمردم و آمارشونو در میاوردم. فاصله شون دو تا کوچه بود. یکی این ور . یکی یه کم اون ور تر. تو یه محله. روزه بودم. تو یکی ش خونه بود قد یه ویلا. تو اون یکی این قدر کوچه باریکه بود و خونه های تودرتو ... کلی بچه بود که اونجا دورم جمع شده بودن. منم کاریشون نداشتم. به خدا گریم می گرفت. بعد بگین خدا عادله....
سلام. این مطلب رو از سایتی که تو لینک هام هست برداشتم. خوب می نویسه. دریابیدش