راهكارهايي كه براي زيستن مردم برميگزينند را ميتوان به سه زير مجموعه تقسيم كرد:
1.راه اول راه خطرناكي است. ولي متاسفانه اكثر انسانهايي كه ميشناسم اين راه را برگزيده اند. در اين راه اشخاص مقصود خود را به صراحت بيان نميكنند. خيلي مراعات ديگران را ميكنند. اگر از چيزي رنجيده شوند به زبان نميآورند. كساني كه اين سبك را برگزيده اند دچار مشكلات فراوان ميشوند. مثلا چون مقصود خود را بيان نميكنند، اغلب به مقصود خود هم نميرسند. در كمتر جايي احساس راحتي ميكنند تقريبا با همه مشكل دارند حتما از خودتان ميپرسيد پس به چه دليل اغلب انسان ها اين راه را برمي گزينند. جواب ساده است. زيرا در ظاهر همه چيز عادي و اغلب ايده ال به نظر مي رسد. گويي هيچ مشكلي وجود ندارد. اين افراد خود را هم به خوبي فريفته اند. در خواب غفلت به سر مي برند. سايرين را به يكديگر نشان مي دهند و از مشكلات آن ها سخن مي گويند.و مي خندند و فكر مي كنند خود هيچ مشكلي ندارند. ولي بنيان اين نوع روابط سست است. وقتي مشكلات روي هم جمع شوند ناگهان با كوچكترين نزاع كه مسخره به نظر مي رسد از هم مي شكند و ديگران با تعجب خواند پرسيد: چه شد كه اين چنين رابطه اي زيبا از هم پاشيد
راه دوم خطرات خود را دارد. ولي به خطرناكي اولي نيست.در اين راه افراد مشكلات خود را با فرياد به گوش همديگر مي رسانند. هميشه با هم نزاع مي كنند و به هم فحش هاي آب دار مي دهند. ديگران وقتي چنين كساني راببينند فكر مي كنند كه اين رابطه به زودي از هم خواهد پاشيد در حالي كه چنين نيست. در چنين روابطي افراد بعد از دعوا روحياتشان آرام شده و فشارهاي عصبي از روي آن ها برداشته مي شود. زندگي به حالت عادي برمي گردد. دير يا زود دعوايي ديگر شروع خواهد شد. اگرچه اين رابطه ناپايدار است و به انجام مي رسد ولي بسته به شرايط مي تواند ادامه داشته باشد.
راه سوم بهترين و تنها راه حل باقي مانده است كه متاسفانه اكثر مردم از آن استفاده نمي كنند. در اين روش افراد مشكلات خود را به صورتي منطقي بيان مي كنند. در اين راه كه در واقع تعديل شده ي راهكار دوم مي باشد ممكن است خواسته هاي فردي مورد قبول ديگران واقع نشود و كمي از نشانه هاي روش قبلي بروز كند ولي چون در فضا منطق حاكم است راه حلي يافت خواهد شد. اگر شخصي از مسئله اي ناراحت باشد آن را بيان مي كند كه اكثر انسان ها اين شجاعت را ندارند. و سايرين سعي در رفع آن مي نمايند. هر چند ممكن است اين راه خطراتي داشته باشد از دو راه قبلي مفيدتر مي باشد. من جمله اي كه اين نوع برخورد باعث ايجاد كدورت مي شود. البته توجه داشته باشيد كه كدورت بوجود آمده در روش دوم به مراتب بيشتر است ولي چون محيط در انجا طوري است كه همه همين برخورد را دارند مشكلي پيش نمي آيد. حكيمي را گفتند تو از چه چيز باك داري؟ گفت از آن كه همه در بند تعارفات و تجاهلات گرفتار آيند و آنجاست كه گويند: خفته خفته را كي كند بيدار. اميدوارم روزي فرارسد كه همه راه سوم را برگزيده و زندگي را برخود راحت كنند.
08:21 ب.ظ 2010/08/15
1.راه اول راه خطرناكي است. ولي متاسفانه اكثر انسانهايي كه ميشناسم اين راه را برگزيده اند. در اين راه اشخاص مقصود خود را به صراحت بيان نميكنند. خيلي مراعات ديگران را ميكنند. اگر از چيزي رنجيده شوند به زبان نميآورند. كساني كه اين سبك را برگزيده اند دچار مشكلات فراوان ميشوند. مثلا چون مقصود خود را بيان نميكنند، اغلب به مقصود خود هم نميرسند. در كمتر جايي احساس راحتي ميكنند تقريبا با همه مشكل دارند حتما از خودتان ميپرسيد پس به چه دليل اغلب انسان ها اين راه را برمي گزينند. جواب ساده است. زيرا در ظاهر همه چيز عادي و اغلب ايده ال به نظر مي رسد. گويي هيچ مشكلي وجود ندارد. اين افراد خود را هم به خوبي فريفته اند. در خواب غفلت به سر مي برند. سايرين را به يكديگر نشان مي دهند و از مشكلات آن ها سخن مي گويند.و مي خندند و فكر مي كنند خود هيچ مشكلي ندارند. ولي بنيان اين نوع روابط سست است. وقتي مشكلات روي هم جمع شوند ناگهان با كوچكترين نزاع كه مسخره به نظر مي رسد از هم مي شكند و ديگران با تعجب خواند پرسيد: چه شد كه اين چنين رابطه اي زيبا از هم پاشيد
راه دوم خطرات خود را دارد. ولي به خطرناكي اولي نيست.در اين راه افراد مشكلات خود را با فرياد به گوش همديگر مي رسانند. هميشه با هم نزاع مي كنند و به هم فحش هاي آب دار مي دهند. ديگران وقتي چنين كساني راببينند فكر مي كنند كه اين رابطه به زودي از هم خواهد پاشيد در حالي كه چنين نيست. در چنين روابطي افراد بعد از دعوا روحياتشان آرام شده و فشارهاي عصبي از روي آن ها برداشته مي شود. زندگي به حالت عادي برمي گردد. دير يا زود دعوايي ديگر شروع خواهد شد. اگرچه اين رابطه ناپايدار است و به انجام مي رسد ولي بسته به شرايط مي تواند ادامه داشته باشد.
راه سوم بهترين و تنها راه حل باقي مانده است كه متاسفانه اكثر مردم از آن استفاده نمي كنند. در اين روش افراد مشكلات خود را به صورتي منطقي بيان مي كنند. در اين راه كه در واقع تعديل شده ي راهكار دوم مي باشد ممكن است خواسته هاي فردي مورد قبول ديگران واقع نشود و كمي از نشانه هاي روش قبلي بروز كند ولي چون در فضا منطق حاكم است راه حلي يافت خواهد شد. اگر شخصي از مسئله اي ناراحت باشد آن را بيان مي كند كه اكثر انسان ها اين شجاعت را ندارند. و سايرين سعي در رفع آن مي نمايند. هر چند ممكن است اين راه خطراتي داشته باشد از دو راه قبلي مفيدتر مي باشد. من جمله اي كه اين نوع برخورد باعث ايجاد كدورت مي شود. البته توجه داشته باشيد كه كدورت بوجود آمده در روش دوم به مراتب بيشتر است ولي چون محيط در انجا طوري است كه همه همين برخورد را دارند مشكلي پيش نمي آيد. حكيمي را گفتند تو از چه چيز باك داري؟ گفت از آن كه همه در بند تعارفات و تجاهلات گرفتار آيند و آنجاست كه گويند: خفته خفته را كي كند بيدار. اميدوارم روزي فرارسد كه همه راه سوم را برگزيده و زندگي را برخود راحت كنند.
08:21 ب.ظ 2010/08/15
آره خوب روش سوم خیلی بهتر و منطقی و معقوله در صورتی که طرف مقابل هم با منطقش حرفای تو رو قبول کنه نه اینکه با بی منطقی دست به تکذیب مسئله بزنه و سعی کنه روی مشکل سرپوش بزاره!اگه اینطور بشه مجبوری با داد و فریاد حرف خودتو به طرفت بفهمونی،معمولا سرپوش گذاشتن روی مشکلات به نظر می رسه که خیلی خوب باشه ولی عملاً اون صمیمیت و رابطه رو حتی اگه در ظاهر حفظ کنه در باطن و واقعیت کل رابطه را به مرور زمان نابود میکنه چون کدورت ها و سوالهای حل نشده روی هم انباشته می شند و وقتی انباشته بشند و به هر دلیلی پرسیده نشند دیگه جایی واسه حلشون نمی مونه!!!!
پاسخ دادنحذفاميدوارم روزي فرارسد كه همه راه سوم را برگزيده و زندگي را برخود راحت كنند.
دقیقا.
پاسخ دادنحذفراه سوم يعني هميشه در گير بودن. وقتي راه اول رو انتخاب مي كني يعني عملا داري مي گي هر كار ميخواي كن، حتي انقدر ارزش نداره كه بهت گير بدم.
پاسخ دادنحذفادامه راه اول رو انتخاب مي كنن، ولي نه چون ظاهر خوبي داره، چون خسته شدن از بس گفتن و شنيده نشدن يا سركوب شدن.
آدما دور نظراتشون يه حصار دارن اگه وارد بشي، حالا به هر نيتي، داكنش نشون مي دن.
اینی که شما میگی یکی از چیزهایی که باعث میشه مردم روش اول رو انتخاب کنن. نه همه دلیلش. چون که خیلی ها به دلیل احترام و برای برنخوردن به طرف مقابل این طوری عمل می کنن. نه این که چون براشون ارزش نداره که بهش گیر بدن.
پاسخ دادنحذفقسمت حصار دور نظرات آدم ها رو اگه توضیح بیشتر بدید ممنون می شم
من فکر می کنم در اکثر موارد اینی که شما می گین درسته .
پاسخ دادنحذفولی بعضی آدم ها هستند که واقعا روح بزرگی دارند و دنبال این که همش از دیگران انتقاد کنند نیستند. منظورم اینه که مردم رو اونجوری که هستند می پذیرند و دنبال مسائل والاتری می رن.
من از این جور آدما دور و برم دیدم که دارم می گم. و فکر می کنم واقعا همیشه احساس خوبی دارن و از زندگی لذت می برن
منظورت رو دقیق متوجه نمی شم. یعنی تو جاهایی که باهاشون برخورد می کنن و به مشکل می رسن اونا رو همون طوری می پذیرن؟ و سطح رابطه رو بنا به چیزهایی که از طرف مقابل دیدن تغییر می دن؟ یعنی این که این بابا حالیش نیست، ولش کن؟
پاسخ دادنحذفاگه میشه بیشتر توضیح بده
ممنون
یکم شکل اتوپیا ست....
پاسخ دادنحذفاتوپیاهم که تکلیفش روشن دیگه....خوب مطلق
دوستان توجه داشته باشید که این شیوه تقلیدی در نوشتن برای خودم جدیده و کاستی ها رو بر من ببخشایید. نظرتون رو اگه در مورد شیوه نگارش هم بگید خوشحال می شم
پاسخ دادنحذفمنظورم اين بود كه همه مون تو يه دوره از زندگيمون دنبال اينيم كه همه چيزو عوض كنيم، به آدما اشتباهاتشون رو نشون بديم و...
پاسخ دادنحذفولي از يه جايي به بعد مي فهميم كه خيلي مواقع بي اثره. نه تنها بي اثره بلكه كدورت هم ايجاد مي كنه. انگار داري بهشون فحش ناموسي مي دي!!
واسه همين هم ديگه تلاش نمي كني
نه. وقتي با يكي هميشه در ارتباطي چطور مي توني هميشه ساكت باشي. اگه واقعا خوبي ش رو بخواي، بايد بهش بگي و پاي لرزش هم بشيني كه به نظر من ارزشش رو داره. بزار فكر كنن داري فحش ناموسي مي دي
پاسخ دادنحذفمنظورم اینه که این ادما با خوب و بد ادمای اطرافشون کنار میان نه به خاطر اینکه از بس بهشون گفتن خسته شدن! اینا می تونن ادمای اطرافشون رو اونجوری که هستن بپذیرن. البته من به شخصه با چیزی که شما تو کامنت قبلی گفته بودین موافقم ولی اینکه این شجاعتو پیدا کنی که کاستی های طرف مقابلتو بهش بگی کار سختیه.
پاسخ دادنحذفموافقم
پاسخ دادنحذفاين همون داستانيه كه من الان فكر مي كنم داري اشتباه مي كني ولي چون مي دونم فايده اي نداره و نه نظر من عوض مي شه نه نظر تو بيخيال مي شم.
پاسخ دادنحذفدو مجموعه با هم به مشكل مي رسن. بعد يكي بيخيال مي شه.
پاسخ دادنحذفتوجه كن كه شايد قرار باشه مدت زيادي با هم باشن. مثلا زن و شوهر.
واسه همينه كه معمولا خانواده ها يا مرد سالارن يا زن سالار. تو جامعه ما بشتر مرد سالار. به طرف ميگي چرا هر چي مي گه مي گي چشم، مي گه يا بايد تمام عمرت دعوا كني يا اينكه سرت و بندازي پايين بگي چشم.
پاسخ دادنحذفمنطق زندگي روزمره ما اين شده.
مطمئنا توي خانواده هاي مردسالار خانم بعضي مواقع بحث نمي كنه ولي وقتايي كه براش مهم باشه سر حرفش وا ميسته. و به چيزي كه مي خواد ميرسه.
پاسخ دادنحذفهرچند نبايد از اين نكته بگذريم كه بعضي مواقع از حق گذشتن و فداكاري هم زيباست.
حرف من اينه كه اگه به مشكلي رسيديم بايد بگيم. خيلي از اين خانواده ها هم چون مشكلات خيلي زياد ميشه و نمي تونن تحمل كنن كارشون به طلاق مي رسه و ميشه حالت 1.
هر زيبايي منطقي نيست.
پاسخ دادنحذفآخه مشكل لينه كه تو خانواده سنتي راه طلاق هم بسته است.
تو اونايي هم كه نيست خب طلاق مي گيرن. آماره طلاق بالاست هم واسه همينه.
ايني كه تو مي گي خوبه. بايد هم همين باشه، ولي نيست.