۸ آبان ۱۳۸۹

تخته

داريم تخته بازي مي كنيم. وسط هاي بازي است و حساسيت زياده. مهره من از بازي خارج شده و بايد 2 بيارم تا بشينم. اگه 6 و 2 بياد مي تونم مهره داداشم رو هم بزنم كه نور علي نور مي شه.
- كاش 6 و 2 بياد
تاس رو مي ريزم. يه عدد چرت مياد كه براي من هيچ فايده اي نداره. نوبت داداشمه. ميندازه زارت 6 و 2 مياد كه براي اون هم تاس خوبي نيست.
- ما كه 6 و 2 نخواسته بوديم.
- اين درخواست ما تا بالا رفت و برگشتش يه خورده طول كشيد. براي شما اجابت شد.
كلي مي خنديم.
نوبت منه. دوباره مي گم:
- خدايا 6 و 2 !
و اندازه يه تاس ريختن صبر مي كنم و اون موقع تاس مي ريزم.
فايده اي نداره. فكر كنم اين دست مارس بشم.

۴ نظر: