۱۲ خرداد ۱۳۸۹

4 = شریف

بخونی سردرد می گیری. از من گفتن بود...
بله. من زدم. خب دیگه. یادم رفت اینو بگم تابستون که اومدم شریف، بی آر تی خلوت بود و خنک. چقدر کیف داد. گمان رفت که همیشه همین طوره! اومدیم مشهد بعدش. ماه رمضون شروع شده بود اگه اشتباه نکنم. منم یه کارکی پیدا کرده بودم. گواهینامه هم می خواستم بگیرم. چه لیستی نوشته بودیم واسه وسایل. و چه دعواهایی واسه انتخاب هم اتاقی. چه دغدغه هایی واسه رتبه. البته این آخری مال قبل تر بود. زد و مکانیک آوردم. اردویی بود که برگزار شد. از بین کل ایران پاشدن اومدن مشهد! هرچند مشهد رو تو دانشگاه فردوسی و حرم و حسینیه خلاصه کرده بودن ولی خوب بود. خوش گذشت. کلی دوست پیدا کردم. واسه خودش خیلی خوب بود. تجربه جالبی بود اونم واسه من که تو این مسائل ضعیفم. دوستان تعجب کرده بودند. به این می گن خوندن پست با اعمال شاقه. خودم به زور می فهمم و احتمالا چند نفر دیگه با فشار بیشتر.
ترم شروع شد. خوابگاه یا گاه خواب؟ چیزایی که از شریف یادم میاد، حداقل الان اینه که سر کلاس فیزیک چرت می زدم. فیزیکی که از اولين جلسه اي كه استاد خودمونو ديدم قدر استادشو می دونم. ریاضی ای که قرار بود دو ساعت باشه ولی یک ساعت و ربع که میشد بچه ها می گفتن استاد خسته نباشید. محض رضاي خدا يه كلمه هم ازش چيزي ياد نگرفتم. نقشه ای که بیچاره م کرده بود. هیچی ازش نمی فهمیدم. زبانی که به غیر نقشه فقط اونو می خوندم. حلتی که در آخرین لحظات بدون نگاه کردن به سوالای فیزیک. جواباشو کپ می زدیم. آز فیزیک یک با اون تی ای خفنش. که نوشتن تنها گزارشکاری که نوشتم حداقل پنج ساعتی طول کشید. اردوهایی که آخر هفته ها می رفتیم و چقدر خوش می گذشت.
و آخر هفته هایی که می رفتم پیش داداشم. اوه اوه... استاد ملکی رو یادم رفت. چقدر این بشر حرف می زد. البته چیزهای جالبی می گفت ولی انتظاراتش زیاد بود. برنامه نویسی ای که اونم نمی خوندم. خوبه باز حداقل کلاسا رو دودر نمی کردم. ترم اولی بودم دیگه. یادمه یه بار فیلم داشتن نمایش می دادن. فیلمش هم جالب بود ولی ما چون کلاس فیزیکی داشتیم که توش سیصد نفر دیگه هم بودن نرفتیم. تو رو خدا نخندین. همین طوری چیز یادم میاد. بله کیسه چایی که پوریا هرکی رو دید واسه اش تعریف کرد. شب هایی تو خوابگاه مهدی می خوابید. یعنی فقط مهدی خوب می خوابید. کوییزهای ریاضی که از دست اونا هم در رفتم. تی ای ریاضی اصفهانی که وقتی یکی از بچه ها دو کلمه حرف زد اینو گفت: شما مشهدی هستی؟ بقیه بچه های مکانیکی. می دونی وقتی چیزی رو از دست می دی خوبی هاشو می بینی. یعنی متوجه میشی. سایت مکانیک. اینترنت. یه بار زنگ زدیم به این سرویس های رایگان خارجی و این ملت جهانخوار رو سر کار گذاشتیم. ظرف شستن. لباس شستن. جارو کردن. تقسیم کار. یاد اون پسته افتادم که نوشته بود نمی خوام از بک اسپیس استفاده کنم. دارم فکر می کنم ببینم چیزی رو جا ننداخته باشم.
کارنامه های نهایی کنکور اومد. رفتیم اونم دیدیم. هنوز نیمه متمرکزها نتایجش اعلام نشده بود. جلوش یه ستاره داشت. داداشم همه اش میگفت این نتایج نیمه متمرکز اومد یا نه؟ منم اصلا تو این فازها نبودم. یه هو دیدیم که ای دل غافل. نتایج اومده و زمان مصاحبه هم گذشته. خلاصه فرداش اومدم گروه. دفعه اول بود که اومده بودم. خالی بود. کسی کلاس نداشت. زد و یه وقت دیگه هم برای مصاحبه گذاشتن. خیلی خوب شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر