۴ تیر ۱۳۸۹

من خوبم فقط باید هضمش کنم.

گاهی یه سری چیزا مثل پتک می خورن تو سرت. مثلا مثلا امتحانتو بد دادی ( که البته این چیز خاصی نیست ). یادمه یه چند تا حقیقت تلخ تلخ رو همین اواخر فهمیدم. یکیش همین دیشب بود. واقعا واسم مشکله که باهاشون کنار بیام ولی خب می تونست خیلی بدتر از این ها بشه. تنها راه دلداری م هم همینه که بگم می تونست از این بدتر بشه.
راستی : از آدم های دورو متنفرم. از آدم های دورو متنفرم. هرچند وجودشون لازمه! یا شاید خودم هم دورو باشم. ولی ازشون متنفرم.

چرا من باید این قدر بزرگ بشم یا دیگران باید فکر کنن که من اینقدر بزرگ شدم که یه سری چیزهای جدید بهم بگم که اگه نمی دونستم خیلی راحتتر بودم. بابا ولم کنین. نمی خوام بدونم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر