ميگن وقتي آدم مي ميره روح آدم نمي تونه راحت جسم رو ترك كنه. خب يه مدت اون تو ساكن بوده و بهش عادت كرده. اينه كه دور جسم پرسه مي زنه و يه خورده طول مي كشه كه بره
يادمه يه بار برگشته بودم شريف. براي اولين بار بعد يه ماه. خيلي دلم هوايي شده بود. اون راه هاي كوچيك و اون ساختمون هاي قرمز. همه چي. كلاس ها. البته كلاس ها رو نرفتم. خلاصه كه ديگه چشم تون روز بد نبينه خيلي سخت گذشت. ولي گذشت.
دفعه بعد كه رفتم اونجا خيلي جالب بود. ديگه اون وابستگي رو نداشتم. فقط بهش نگاه مي كردم. همين. به آدم هاش. به هم كلاسي هاي قديم شايد. و به در و پيكرش. به همه چي
ثبت نام دانشگاه تهران انجام شده بود و براي كارهاي اداري بايد مي رفتم شريف. اين بار هم رفتم. يه خانمه اي بود براي كارهاي اداري رفتم پيشش.
پرسيد شماره دانشجويي؟
ناخود آگاه گفتم 610788... بعد خنده ام گرفت.
همون شبش رفتم فيس بوك. از فن هاي شريف خارج شدم...
very like.....
پاسخ دادنحذفقربانت
پاسخ دادنحذف